الشيخ محمود الشبستري

32

گلشن راز ( فارسى )

منجّم چون ز ايمان بىنصيب است * اثر گويد كه از شكل غريب است نمىبيند مر اين چرخ مدوّر * ز حكم و امر حق گشته مسخر تمثيل تو گويى هست اين افلاك دوار ؟ * بگردش روز و شب چون چرخ فخار وزو هر لحظه‌اى داناى داور * ز آب و گل كند يك ظرف ديگر هر آنچ آن در مكان و در زمانست * ز يك استاد و از يك كارخانه‌ست كواكب گر همه ز اهل كمالند * چرا هر لحظه در نقص و وبالند همه در جاى و سير و لون و اشكال * چرا گشتند آخر مختلف حال ؟ چرا گه در حضيض و گه در اوج‌اند * گهى تنها فتاده گاه زوج‌اند دل چرخ از چه شد آخر پر آتش ؟ * ز شوق كيست او اندر كشاكش ؟ همه انجم بر او گردان پياده * گهى بالا و گه شيب اوفتاده عناصر باد و آب و آتش و خاك * گرفته جاى خود در زير افلاك